من برای تو چتری بیش نبودم

باران که تمام شد فراموشم کردی

تو تنها هم قدم بارانی میخواستی ...

اما من ...

خود باران شدم بعد از آن 

بی هوا می آیی ...

مرا هوایی میکنی و میروی ...

چه رسم ناجوانمردی را خوب بلدی